شازده کوچولو دلش واسه سلینجر تنگ شده
کسی جایی نوشته بود: بگذارید "خواندن" شما را اهلی کند.
یاد شازده کوچولو و روباهش افتادم که همه مان اهلی شدن را از او یاد گرفته ایم. "خواندن" می تواند برای هر کس یک جور شازده کوچولو باشد که روباه درونش را به تدریج اهلی می کند.
تفاوت فاحش آن ها که می خوانند و آن ها که نمی خوانند هم به نظرم از همین جا ناشی می شود. که در نگاه اول تشخیص دادن این که شخص مقابلمان آدم ِ خواندن است یا نه برای ما کرم ِ کتاب ها کار سختی نیست.
خواندنی که این روزها مرهمی است... خواندنی که اخیرا توازن دنیایش به هم ریخته از وقتی که جی دی سلینجرش دیگر نیست ، که دردمان می گیرد وقتی در قفسه های کتابخانه چشممان به کتاب هاش می افتد و عطش سیری ناپذیر دوباره و دوباره خواندنشان...
من که خواندن همه ی دنیایم بوده همیشه ، شرط می بندم دنیا با همه ی کوچکیش هزار بار هم که دور بزند و باز رو در رویم دربیاید باز هم خواندن همه ی دنیایم خواهد بود ، همیشه...
و دوست دارم برای صد هزارمین بار هم که شده این بخش از کتاب شازده کوچولو را هی بخوانم ، هی بخوانم...: