این دایره های دوست داشتنی
خیلی وقت است خیلی ها را ندیده ام. عجیب برایم این است که برای خیلی از این خیلی ها هیچ احساس دلتنگی نمی کنم ، اما برای چند تای انگشت شمارشان به شدت بی تابم و بی قراری می کنم.
در این مدت بسیاری از چیزها تغییر کرد ، نمی گویم از بین رفت یا نابود شد...نه...فقط تغییر کرد ، تغییری که تا اینجایش چندان هم ناخوشایند نبوده ، حتی گاهی باعث شادی های کوچکی هم شده که در این روزها غنیمتی است برایم.
همیشه اعتقاد داشته ام که ارتباطاتم با دیگران از چند دایره تشکیل شده ، هر دایره تعدادی را شامل می شود که اسمش را می شود گروه دوستی گذاشت. این دایره ها هیچ فصل مشترکی با هم ندارند ، یعنی نه خواسته ام نه اجازه داده ام که حتی با هم مماس بشوند ، مگر چند مورد استثنا که اجتناب ناپذیر بوده اند. هر چه قدر این دایره ها میل به کوچکتر شدن داشته باشند و با شعاع کوچکشان محیط و مساحت کمتری را رقم بزنند بیشتر ازشان استقبال می کنم ، ارتباط بهتر و قوی تری برقرار می کنم ، بیشتر برایم مهم اند و بیشتر می شود درشان دوستی خرج کرد و لذت برد. حتی گاهی این دایره ها در زمان هایی فقط یک نفر را در بر می گیرند که این دایره های یک نفره عمیق ترین و قوی ترین رابطه هایم را تشکیل می دهند ، که الان هم برای همان ها به شدت بی تابم.
حال بماند که هر کدام از این دایره ها چه فاصله ای با من دارند و کدام نزدیک تر است و کدام دورتر که تعیین کردنش واقعا برایم سخت است و دارم شانه خالی می کنم از این کار ســـخــــت! مهم برایم این است که به موقع در هر کدامشان حضور داشته باشم ، دوستی هایم را خرج کنم ، دلتنگی هایم را دود کنم و خستگی هایم را جا بگذارم...
پ.ن: یادهای تو بارانی سرکش است
و سر
به شیشه آسمان می کوبد...