برفی که نمی بارد...
الان فقط گوشه ی پنجره ای که در پسش نم نم برف ببارد ، منی که دراز کشیده باشم رو به سقف و تونی براکستونی که بخواند و اشک های بی صدایی که گوش بالشم را شور کنند و سیگارهای مارلبرویی که روشن شوند و طرح دودشان در هوا بپیچد بی که پکی...
همین.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 11:8 AM توسط Miss Ferii
|