ساعت 25 شب

در این شب نت‌ها حرف اول و آخر را می‌زنند ، آنجا که من در خالی اتاق غرق شده‌ام ، آنجا که تویی و حلقه‌های دود و دست‌هات...


به باد می‌دهیم آن هوای خمار را...

                          نت‌ها... بی شک به یاد خواهم آورد این شب را آنجا که فراموشی نعمتی است.


حلقه‌های دود و چشم‌های نه سرخ و نه سیاه... دست‌هات... آنجا که در خالی اتاق تمام من به من برگشت... همان جا! نت‌ها... دست‌هات...


امسال من این‌گونه زاده شدم!

                                     به یادماندنی‌ترین تمام این سال‌ها...


...


حال دل با تو گفتنم هوس است...