بشنو سوز سخنم...
ما خون نمی خواستیم ، آتش نمی خواستیم.
خونمان را در خیابان ها ریختند ، بوی خون که در شهر پیچید فریاد زدیم:
می کُشم آن که برادرم کُشت...
ما فریاد می زدیم و خواهر و برادرمان در خون خود روی آسفالت خیابان جان می داد...ما فریاد می زدیم و خشممان آتش می افروخت...
ما نسل برآمده از خون و آتشیم ، مزه ی تلخ خون و آتش ِ سالیان ِ سال هنوز خوب در یادمان است ،
هنوز کابوس جنگ و گلوله و بمباران در شب هامان شعله می کشد ،
ما خون و آتش نمی خواهیم...
ما نسل سوخته ایم ، ما در این سال ها سوختــــــه ایم ،
حداقل بگذار خاکسترمان بر باد نرود هم نسل من...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۸ ساعت 6:18 PM توسط Miss Ferii