آشفتگی منم

که سر می روم از بیگانه ی آغوشت

تن می سپارم به خلوت شعرم

و باز چون بادی بی قرار

لانه می کنم در جای جای تنت

و تا سال ها بوی بیگانگی با خود دارم

آرام اما ندارم

آشفتگی منم...