پس سومی که بود که گریه می کرد؟
و یک سیگار برای خودم
هنوز صدایت را در پیچ و تاب این کابوس نیمه به یاد دارم
بین سکوت و بغض و مرگ تنها مانده ام
با قلبی که خون تو را تلمبه می کند
و سوال های بی شماری که شراوه شراوه به سرم آویزان هستند.
دوست دارم مثل کودکی که برعکس از دیوار آویزان شده به دنیا نگاه کنم
مات و مبهوت
یک سیگار برای تو روشن خواهم کرد
و یک سیگار برای خودم.
می دانی و خوب می دانم که زندگی هیچ چیز نیست جز صدای زنگوله ها و کابوس های نیمه سیاه و سفید و صدای بم حسرت که می گوید " تو چی داری؟ چی نداری؟ "
این ناعادلانه است که زندگی با سرعت نور حرکت کند و ما با ثانیه ها ، دقیقه ها ، ساعت ها...
تا کی دویدن ، تا کی خوابیدن و تا کی شنیدن.
ما ذره ذره تجزیه خواهیم شد و توفان حیرت ما را به این سو و آن سو می کشاند.
یک سیگار برای تو روشن خواهم کرد
و یک سیگار برای خودم.
در پشت افق های لایتناهی روزهای خاکستری و در رقص باله ای جوها در بهشت تفسیر می کند آخرین حقایق را پس از رای ناعادلانه و خود اعتراف خواهد کرد به گناهی که مرتکب شده بی آن که بداند دیر شده است
خلی دیر
یک سیگار برای تو روشن خواهم کرد
و یک سیگار برای خودم.
تا ابدیت راهی نمانده است.
به دنیا آمدن
درک کردن ها
دیدن ها و شنیدن ها
در لحظه شاد بودن ها
پلک زدن های بی مورد
اعتراض ها
دیدن خواب های سفید و سیاه
بی خوابی ها
و خوردن دیازپام برای چند ساعت خواب که حق طبیعی ما بود.
این ها همه به درکی فوق بشری نیاز دارند.
باورش سرسام آور است و فراموشی اش بی رحمانه.
نه!
ما سزاوار مردنیم
در این سایز گشاد زندگی
هی...
نفس کشیدن دلیل بر زنده بودن نیست
یک سیگار برای تو روشن خواهم کرد
و یک سیگار برای خودم
+ از سینا پناهی (پسر حسین پناهی)
پ.ن: این قدر حرفاش حرفای من بود که واسه تایپ کردن و گذاشتنش اینجا یک دقیقه هم معطل نکردم...